می دونی يه شب می آد رُفته گره

می آد و ما رو از اين جا مي بره

می بره ما رو به شهرای قشنگ

می بره به قصه های رنگارنگ

می روبه هر چی غمِ از دلِ ما

می بره ما رو به شهری آشنا

می آدِش رُفته گره جارو به دست

می کِشونه ما رو تا روزِ اَلست

روزِ پيدايشِ آدم همينه

روزی که آدم به دور از زمينه

زمينِ خاکی پر از درد و غمه

معنیِ آدم و آدم ، بس کمه

همه گرد و خاکی اَن روی زمين

رفته گر بيا و اينجا رو ببين

کينه رو جارو بکن از تو سينه

بگو که مرگ هميشه در کمينه

شايد اين مرگ آخرِ قصه باشه

آخرِ قصه ای پر غُصّه باشه

بيا اين غبارو از چشمها بروب

بگو که مرگ می تونه خنده باشه

رفته گر ،روزا، شبا، منتظريم

رفته گر ما رو بروب،که پر از خاک و پر از دردِ سريم.              

 

رامين فريور     در انتظار ناجی...