نوروز
سال جدید،حس قدیم،نه!هیچی عوض نشد.حالا با این سن باید منتظر بزرگترای فامیل شم تا بهم عیدی بدن.چه کار بیهوده ای. ما ایرانیا با این فرهنگ غنی مون به کجا میخوایم برسیم.چشم و هم چشمی،غیبت،درون مایه ی دید و بازدید های عید،صله رحم کجا بود!خونه ی هرکی میری مجبورت میکنن تا فی خالدونت آجیل و شیرینی و چایی بخوری.ماشاالله یکی دو تا هم نیستن،نخوری هم به اونا برمیخوره،پشت سرت حرف در میارن،این است فرهنگ یک مملکت متمدن و باستانی.تلویزیون،پر از برنامه های متنوع،آدم واقعا حظ میکنه،از فوتبالیستها بگیر تا مردان آهنین(!).پشت صحنه جومونگ،نمیدونم چرا از این جومونگ نمیکشن بیرون.شانس آوردم دبستان نمیرم،وگر نه مجبور بودم پیک شادی حل کنم کاش فقط پیک شادی بود،تکالیف مدرسه،هیچ وقت از یادم نمیره معلم کلاس چهارمم ما دانش آموزهارو مجبور کرد از روی یه متنی ده بار بنویسیم اونم یک حرف در میون با خود کارهای رنگی،بهش که فکر میکنم تمام موهای بدنم سیخ میشه،به نظرم تنها امتیاز این عید باستانی(!) برای من خالی شدنه شَهره،13 بدر،که ما ایرانیا خیلی ازش بالا میریم و افتخار میکنیم به خودمون که چقدر با فرهنگیم که میریم تو دل طبیعت،چه قدر با طبیعت دوستیم،تا حالا توجه کردی چه مسخره ست؟فقط دهن طبیعت آسفالت میشه.اینا فقط مقدمه ای بر این بود که نوروز هم مثه باقی روزهاست،با این تفاوت که سال عوض میشه ،و ما با خودمون فکر میکنیم که ای دل قافل یه سال گذشت..
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 3:5 توسط علی هارپاک
|